الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

42

سلسله مباحث امامت و مهدويت (فارسى)

ابن خلدون ، فيلسوف و جامعه شناس ، بعد از آنكه به صدور خوارق از نبى و ولى اعتراف مىكند ، بين نبى و ولى در اين جهت ، به اين نحو فرق مىگذارد كه : خوارق نبى ، مانند صعود به آسمان و نفوذ در اجسام و احياى موتى و سخن گفتن با ملائكه است ، امّا از ولى ، كمتر و محدودتر است ، مثل تكثير قليل و خبر از غيب و امثال آن . و با اينكه نسبت به اهل بيت عليهم السلام در كتاب « مقدمه » از حدود ادب خارج شده و تحت تأثير سياست امويين و تربيت اموى خود سخن رانده است ، علم امام جعفر صادق عليه السلام را به غيوب تصديق كرده است و غرضش اين است كه دايرهء قدرت صاحب خارق عادت ، به كمال نفس او ارتباط دارد و لذا چون در نظرش مطلق نبى از ولى ، در كمال نفس اكمل است ، اين‌گونه فرق گذارده است و الّا بايد بگويد ، قدرت صاحب خارق به حسب اشخاص و نفوس آنها ، و اطاعت تكوينى اشيا و عناصر از آنها مختلف است . و ائمه عليهم السلام و حضرت زهرا عليها السلام هم محدّث بودند و ملائكه با آنها حديث مىگفتند ، چنان‌كه با مريم عذرا سخن گفتند و قرآن مىفرمايد : « وَإِذْ قالَتِ الْمَلآئِكَةُ يا مَرْيَمُ . . . » ؛ « 1 » « و چون فرشتگان گفتند : اى مريم . . . » . و ظاهراً اين نظر ، در حدود مطلب « 5 » از مطالبى كه در اين مقدمه بيان شد ، خالى از اشكال عقلى باشد ، يعنى به شرك و غلو برخوردى ندارد ؛ زيرا اگر مقصود ايشان اين باشد كه اين قدرت از خواصّ كمال نفس ولىّ و نبى است ، و كمال نفس مستقيماً افاضه و موهبت الهى است ، اين قدرت هم بالعرض موهبت الهى خواهد بود و مانعى ندارد كه خدا چنين قدرتى را به عبدى از عباد خود اعطا كند .

--> ( 1 ) . سوره آل‌عمران ، آيه 42 .